X
تبلیغات
رایتل
زمانی بود که یک موضوع را در موتور های جستجوگر جستجو میکردم اما نمی یافتم. به همین خاطر خواستم یک ویبلاک پر محتوا و خوب بنویسم
1392/08/16
تعدد زوجات پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم-فتح الله گولن

تعدد زوجات پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم را تقبیح میکنند، لطفاً در زمینه روشنی بیندازید؟ 

در همین آغاز عرض کنم، کسانیکه در این خصوص سخنان چَرت و پلا میگویند، هیچ چیزی نخوانده اند وفکری نکرده اند، اگر زحمت مطالعۀ هر چند گزرای "مغازی" و "سیر" را به خود میداند، چنین سوالی را که نشان فرومایگی شان است، مطرح نمیکردند.

این سوال را تا کنون پنج، شش بار از من پرسیده اند، من نیز هر بار، کم و بیش چیزهایی گفته ام، این بار نیز از همان گفته ها آنچه را بخاطر دارم، تکرار خواهم نمود.

در ازدواج های سیدالانبیاء صلی الله علیه وسلم، ابعاد مختلفی وجود دارد: ابعادی که به شخص پیامبر اکرم (ص) تعلق میگیرد، اهداف ومقاصدی که عموماً در ازدواجهای شان مدّ نظر است، برخی از ضرورتها وسرانجام نیز، مواردی همچون بر آوردن ایجابات حالات خصوصی ازواج مطهرات... اکنون به ترتیب، تمام این موارد را یک به یک، مورد تحلیل و بررسی قرار میدهیم.

نخست از همه موضوع را از زاویۀ شخصیت پاک و مطّهر آنحضرت(ص) مطرح می کنیم. پیش از هر چیز باید بدانیم که، آن شخصیت بزرگوار تا بیست و پنج سالگی اصلاً ازدواج نکرد. اگر وضعیت خاص آن مملکت گرم سیر هم از مطالعۀ ما دور نماند، زندگی پاک و سراسر عفتِ آنحضرت علیه السلام در این مدت، و اعتراف انسانهای دیروز و امروز به این پاکدامنی، نشان میدهد که در حیات او، عفت اساس هر چیز بوده است و ایشان ارادۀ قوی و حاکمیت کامل بر نفس داشته اند. اگر در این خصوص، کوچک ترین انحرافی وجود میداشت، دشمنان دیروز و امروز، در اعلان آن به جهانیان، یک لحظه تأخیر نمی کردند. حال آنکه دشمنان قدیم و جدید، با وصف اینکه از هیچ توطئه و دسیسه یی در حق ایشان فروگذار نشده اند، اما در این استقامت، به گفتن چیزی جرأت نشان نداده اند.

پیغمبر اکرم صلی الله علیه وسلم اولین ازدواجش را در بیست و پنج سالگی انجام داد. این ازدواج که به نزد خدا و رسولش، بسیار والا و مستثنی است، با خانم چهل ساله یی صورت گرفت که قبلاً هم دوبار ازدواج کرده بود. کانون گرم این خانوادۀ خوشبخت، بیست و سه سال دوام کرد ودر هشتمین سال نبوت که عام الحزن نامیده شد، به آخر رسید. و پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم این بار نیز همانند بیست و پنج سال آغاز زندگی اش، بار دیگر تک و تنها ماند. آری، پس از بیست و سه سال زندگی و خوشبختی در کنارِ فامیل و فرزندان، بازهم به مدت چهار، پنج سال، مجرد زندگی کردند و سنّ شان هم به پنجاه و سه رسیده بود.

بدین ترتیب،.....

 تمام ازدواجهای آنحضرت پس از این سن و سال که دوران کاهش یافتن تمایل به ازدواج است دوام می یابد، پس با در نظر داشت این سرزمین گرم سیر، جستجو نمودن انگیزه های نفسانی و شهوانی در ازدواجی که پس از پنجاه و پنج سالگی صورت گرفته است، نه انصاف است و نه هم با عقل و منطق سازگاری دارد.

در اینجا مسئلۀ دیگری که به ذهن میرسد، چگونگی پیوندِ تعدد ازدواج با مؤسسۀ نبوت است. میخواهیم با چند جمله، به این مسئله هم اشاره کنیم.

1. اولاً، باید دانست که، مطرح کنندگان این مسئله، هیچ دین و پرنسیبی را قبول ندارند، پس به هیچ وجه حق ندارند چنین چیزی را تقبیح کنند، زیرا آنها تمام اصول و پرنسیبها را ترک گفته و زیر پا نهاده اند، و بدون پابندی به هیچ قاعده و قانونی، با زنان فراوانی رابطه دارند و حتی نکاح با محارم شان را نیز مجاز میدانند. و یا اینکه اینها، مسیحیان و یهودیان اهل کتاب هستند، هجوم و توطئه های آنها نیز بدون اینکه اندکی بیندیشند، غیرمنصفانه و از روی غرض است و حتی به ضرر خودشان تمام میشود. چون بسیاری از انبیای کرام که تورات و انجیل و پیروان این دو کتاب، آنها را قبول دارند و پیروشان هستند، با زنهای بیشتری ازدواج نموده اند، فقط با در نظر گرفتن حضرت سلیمان و داود علیهما السلام به وضوح آشکار میگردد که این دو گروه، چقدر ناحق و متجاوز هستند. بناءً آنگونه که پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم آغازگر ازدواج زیاد نبوده اند، تعدد ازدواج نیز با روح نبوت متضاد نمی باشد. بر علاوه اینکه، "تعدد زوجات" از نقطه نظر وظیفۀ پیامبری، فوق العاده مفید است، نکاتی که در ادامه بیان خواهد شد، این مسئله را نشان خواهد داد.

آری، ازدواجهای زیاد، بالاخص به پیامبری که مسئوول رساندن احکام است، از دیدگاهی ضروری است. زیرا در دین، ابعاد فراوانی وجود دارد که جزء اسرار خانوادگی به شمار می آید و فقط زن نکاح شدۀ انسان از آنها مطلع است. از این رو، برای بیان این ابعاد دین، معلمان و مرشدانی باید باشند که بدون استفاده از هیچ استعاره و کنایه ای، هر چیز را با کمال وضوح، شرح دهند، زیرا به کار گیری استعاره و کنایه، فهمیدن و استنباط را مکّدر و مشکل میسازد.

پس، پیش از هر چیز، این ازدواج پاکیزه و مطهّری که در خاندان نبوت بوده است، از این لحاظ که در برابر تمام زنان، مسئوولیت و وظیفۀ ارشاد و تبلیغ را بر عهده داشتند، هم برای پیغمبر و پیغمبری، و هم برای عالم زنها، لازم و حتی الزم است.

2. نکتۀ دیگر هم، به طور عموم به ازدواج پیامبر اکرم صلی الله علیه

وسلم ارتباط دارد، و آن اینکه:

الف: در میان ازواج مطهرات، بعضیها پیر، میان سال و عده یی هم جوان بودند، از این رو، احکام گوناگونی که به این مراحل و سن و سالها تعلق دارد، وضع میگردید ودر سایۀ ازواج مطهراتی که در خانۀ پیامبر اکرم(ص) موجود بودند، امکان تطبیق می یافت.

ب: از آنجاییکه هر یک از ازواج، از قبیله های گوناگونی بودند، اولاً در میان این قبایل، سپس در میان تمامی گروهها و دسته هایی که در محور شخصیت بزرگوار آنحضرت صلی الله علیه وسلم، پیوند خویشاوندی تأسیس گردیده بود، محبت و رابطۀ عمیق و ریشه داری، تأمین میگردید. هر قبیله و طایفه ای، او را از خود میدانست، و در کنار حس دینی، با یک پیوند جبلّی به او شدیداً احساس علاقه میکردند.

ج: زوجه یی که از هر قبیله گرفته بود، در حیات فرخندۀ آنحضرت وپس از رحلت ایشان، در میان جماعت خودش وسیلۀ مؤثری برای خدمات بزرگ دینی میشد و به تمام خویشاوندان دور و نزدیکش، ظاهر و باطن زندگی پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم را بازتاب میداد. و در پرتو این پیوند، زن و مرد قبیلۀ او نیز، تفسیر قرآن و حدیث را از او می آموختند و به روح دین، واقف می شدند.

د: به وسیلۀ این ازدواج ها، نبی اکرم صلی الله علیه وسلم مثل اینکه با تمام جزیرة العرب پیوند یافته باشد، بدور از هر تکلف و تشریفاتی، مهمان عزیز هر خانه شده بود. به وسیلۀ این خویشاوندی، هر کس میتوانست به این عابدۀ مهابت، نزدیک شود و فرصت آموختن امور دینی را داشته باشد، ودر ضمن، هر یکی از این عشایر، به گونه یی خود را به او نزدیک میدانست و به او افتخار میکرد. بنی مخزوم، به وسیلۀ ام سلمه رضی الله عنها، امویها، به وسیلۀ ام حبیبه رضی الله عنها، هاشمی ها، به وسیلۀ زینب بنت جحش رضی الله عنها، خود را به او نزدیک احساس میکردند و خوشبخت می دانستند...

تا اینجا از جایگاه عمومی ازواج و در مواردی هم، به شکلی که شامل پیامبران دیگر شود، بحث گردید و اینک، به گونۀ خاص، با ویژگیهای هر یکی از ازواج، به این مسئله می پـردازیـم.

آری، در اینجا نیز خواهیم دیدکه منطق، در برابر حیات سنّیه ذاتی که تأیید وحی را با خود دارد، مثل خاک زیر پاها میماند، به عبارتی دیگر، تفکر بشر در مقابل فطانت و ذکاوت پیامبر، سر تسلیم فرود آورده و کرنش میکند.

نخستین زوجۀ آنحضرت صلی الله علیه وسلم سیدتنا حضرت خدیجه(رض) است. ازدواج شان با این زن بی نظیر که پانزده سال بزرگتر بود، برای تشکیل هر خانواده یی، بزرگ ترین نمونه وسرمشق است. او آنگونه که در طول زندگی، با وفا و صداقت عمیقی به همسرانش وابسته ماند، پس از وفات شان نیز، هرگز آنها را فراموش نکرد وحتی با استفاده از هر فرصت و وسیله یی، از ایشان سخن میگفت.

پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم پس از وفات حضرت خدیجه رضی الله عنها به مدت چهار پنج سال ازدواج نکرد. با وصف موجودیت چند یتیم، سرپرستی ومراقبت همۀ آنها را به عهده گرفت وهم وظیفۀ پدری وهم وظیفۀ مادری را به پیش میبرد. به فرض محال اگر در برابر زنها، کوچک ترین ضعف و بی اعتنایی میداشت، آیا چنین رفتار میکرد؟

هر چند به ترتیب ازواج نباشد، بازهم زوجۀ دوم شان حضرت عایشۀ صدیقه رضی الله عنها است. دختر نزدیک ترین دوستش به این انسان بزرگواری که یک عمر را با همۀ تلخی ها و شیرینی هایش همراه با پیامبر زیست، بزرگ ترین پاداش پیامبر، این خواهد بود که در روز به پایان رسیدن همۀ نسبها، با پیوند و قرابت بی پایان و همیشگی اش در پهلوی او میباشد.

آری، حضرت عایشه صدیقه و حضرت ابوبکر صدیق رضی الله عنهما به شکلی که هیچ گونه خلأ مادی و معنوی باقی نماند، به قُرب نبوی نایل گردیده بودند.


 

بر علاوه، نادرۀ فطرتِ بسیار ذکی و باهوشی مانند حضرت عایشه رضی الله عنها خلقتاً آماده گی داشت تا به تمام معنی، وارث دعوی نبوت باشد. از زندگی پس از ازدواج و از خدمات بعدی اش قطعاً ثابت شده است که آن موجود والا، فقط میتوانست زوجۀ نبی باشد. زیرا او، برحسب مکان، خود را به عنوان بزرگ ترین محدّث، کامل ترین مفسّر، و کمیاب ترین فقیه، نشان میداد و ظاهر و باطن سیرت محمدی صلی الله علیه وسلم را با درک و نبوغ بی مانندش، به گونۀ لازم بازتاب میداد.

به همین خاطر است که، وقتی به پیامبر اکرم علیه السلام در رویایش، ازدواج با حضرت عایشه إشعار گردید، بدون اینکه فکر و خیال دیگری در برابر چشمانش مجّسم گردد، حضرت عایشه(رض) در خانۀ پیامبر قدم مانده بود...

درسایۀ این ازدواج، او آماده میشد تا مایۀ افتخار و شرف حضرت ابوبکر صدیق رضی الله عنه شود و با انکشاف نبوغ و استعدادهایش، در ردیف یکی از پیشتازترین شاگردان پیامبر اکرم علیه السلام درآمده و بزرگ ترین مرشد و مبلغ بشر، بالاخص عالم زنها گردد. بدین ترتیب، او هم به صورت یک زوجه وهم به صورت یک شاگرد، به خانۀ سعادت انتساب یافت.

بازهم بدون در نظر داشت ترتیب ازدواج، سومین زوجۀ شان حضرت امّ سلمه رضی الله عنها است که از قبیلۀ بنی مخزوم و از اولین مسلمانان بود، در مکهّ با سختیها مواجه شد، نخست به حبشه و سپس به مدینه هجرت کرد و نظر به شرایط آن روز، از جملۀ کسانی است که در صف مقدم قرار داشتند.

شوهرش نیز در تمام این سفرهای طاقت فرسا و دراز، در رکاب او بود و به نظر امّ سلمّه، شوهرش انسانی بود که نظیر و مانند نداشت، اما زمانیکه در مدینه، این شریک زندگی اش "ابوسلمه" را از دست داد، با اطفالش تک و تنها ماند، این زنی که بدور از خانه و کاشانه اش، باچندین یتیم، بار زندگی را به دوش داشت، اولین دست شفقت از جانب حضرت ابوبکر و عمر رضی الله عنهما به سوی او دراز شد، اما او به این تقاضا، جواب رد داد، زیرا به نظر او انسانی وجود نداشت که جای ابو سلمه را پر کند.

سر انجام، رسول اکرم صلی الله علیه وسلم با پیشنهاد ازدواج، دست شفقت را به سوی او دراز کرد. این ازدواج هم به غایت طبیعی بود. زیرا این زن والایی که در راه اسلام و ایمان از هیچ فداکاری دور نبود، پس از زندگی طولانی در میان اصیل ترین قبیله عرب، تک وتنها مانده بود، پس او نباید به حال خود رها میشد ودست به گدایی میزد، مخصوصاً با در نظر داشتن اخلاص، صمیمیت و فداکاری اش در راه اسلام، حتماً باید دست نوازش به سوی او دراز میشد.

لذا فخر کاینات صلی الله علیه وسلم، با به نکاح در آوردن او، دست عنایت را به سویش دراز کرده بود. آری، کار و وظیفه خدمت و خبرگیری از بی کسان و یتیمان را که از دوران جوانی بدینسو عادتش بود، با توجه به ایجابات وشرایط آن روز، بدین طریق انجام داد.

حضرت امّ سلمه نیز مانند عایشۀ صدیقه (رض) زنی با درایت و فطانت بود، و استعداد مرشد و مبّلغ شدن را داشت. لذا، از یکسو، دست شفقت او را تحت حمایه خویش در می آورد و از سوی دیگر، شاگرد جدیدی که مخصوصاً عالم زنها مدیون او هستند، به مدرسۀ علم و ارشاد، پذیرفته میشد.

ورنه، ازدواج فخر کاینات صلی الله علیه وسلم را در سن نزدیک به شصت سالگی با زن بیوه یی که اطفال فراوان داشت و با این پیوند، زیر فشار دنیایی از مشقات درمی آمد، با هیچ انگیزۀ دیگری، نمی توانیم توضیح دهیم. انگیزه شهوت و گرایش به زنها که بجای خود!..

زوجۀ دیگر شان "رمله بنت ابی سفیان" (ام حبیبه) است. دختر کسی که مدتی رویا روی پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم ایستاد و در برابر رسالت، جبهۀ کفر را رهبری کرد... ام حبیبه (رض) نیز از نخستین مسلمان شده گان و از کسانی که در صف اول جای داشتند، به شمار می آید. در دوران رنج و زحمت، نخست به حبشه هجرت کرد و در آنجا ابتدا نصرانی شد و سپس، وفات شوهرش را شاهد بود.

در آن روزگاران، شمارِ صحابه اندک، واز لحاظ مالی فقیر بودند، ونمی توانستند دست تعاون را به کسی دراز نموده و معیشت او را تأمین کنند. بادر نظر داشت این وضعیت، ام حبیبه چه باید میکرد؟ یا مسیحی میشد و از کمک مسیحیان برخوردار میگردید، و یا به خانۀ پدر که کانون کفر بود، باز میگشت، و یا اینکه خانه به خانه گدایی میکرد. اما امکان نداشت این دیندارترین و اصیل ترین زن، که از خانوادۀ بسیار ثروتمند بود، به هیچ یک از این کارها تن در دهد. تنها یک راه باقی میماند، و آن هم، مداخله و چاره سازی پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم بود.

پس در ازدواج با ام حبیبه نیز این کار عملی میشد. این زنی که در راه دینش از هیچ گونه فداکاری دریغ نورزیده است. امروز به دور از خانه و کاشانه، در میان سیاه پوستان بسر میبرد و از ارتداد و سپس وفات شوهرش سخت دلگیر شده است؛ و اکنون به حضور نجاشی دعوت شده و طبیعی ترین کار که نکاحش با پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم است، صورت میگیرد. نه اینکه چنین عملی سزاوار تقبیح نیست، بلکه به عنوان پاسخ به اقتضای "رحمة للعالمین" بودن، سزاوار تحسین است.

برعلاوه اینکه، این زن بزرگ منش نیز، همچون ازواج دیگر، بایستی چیزهای زیادی را به زندگی عرفانی مسلمانان اعم از مرد و زن، به ارمغان می آورد. او نیز با انجام این وظیفه، هم به صورت یک زوجه وهم به صورت یک شاگرد به خاندان نبوت منسوب میگردید.

وضمناً در سایۀ این پیوند، خانوادۀ ابوسفیان نیز، امکان رفت و آمد آزادانه به خانۀ نبوت را می یافت و با کسب طرز دیدِ متفاوتی، در برابر اسلام و پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم نرم میشد. نه تنها خانوادۀ ابو سفیان، بلکه این حادثه تمام امویان را تحت شعاع قرار میداد. حتی میتوان گفت که، این خانوادۀ کاملاً خشن و متعصب، در سایۀ نکاح ام حبیبه به کلّی نرم وانعطاف پذیر شد و آماده گردید تا هر خیر ونیکی را بپذیرد.

یکی دیگر از اعضای خاندان رسالت، زینب بنت جحش رضی الله عنها است. او زنی اصیل، حساس و دارای عمق درونی بود، از خویشاوندان نبی اکرم (ص) محسوب میشد و در کنار او رشد و تربیت یافته بود. زمانیکه پیامبر اکرم (ص) او را برای زید (رض) خواستگاری کرد، خانواده اش مستنکف ماندند و در این بین، تمایل شان را به ازدواج پیامبر اکرم با زینب نشان دادند. و سرانجام با اصرار پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم، حاضر شدند او را به عقد زید بن حارث در آورند.

زید، زمانی آزادی اش را از دست داده و به اسارت در آمده بود و سپس، از سوی سرور کاینات(ص) آزادی اش را دوباره باز یافت. پیامبر اکرم علیه السلام با اصرارش به این ازدواج میخواست در میان انسانها مساوات را تأسیس، تحکیم و ترصین کند، و این کار دشوار را نیز بازهم از خویشاوندان و نزدیکانش آغاز میکرد. اما چنین مینمود که زنی همچون زینب با فطرت والایش این پیوند را که در واقع اطاعت از أمر بود، ادامه داده نتواند. این ازدواج، برای زید هم چیزی به ارمغان نداشت و فقط یک اضطراب و حسرت شده بود.

در نهایت، حادثۀ طلاق به میان آمد؛ اما پیامبر اکرم میکوشید زید را از تصمیمش منصرف کند وبه ازدواج ادامه دهد. درست در همین اثنا، جبرئیل علیه السلام آمد و فرمان آسمانی ازدواج زینب با پیامبر را آورد. امتحانی که پیامبر اکرم با آن رو برو شد، بسیار سنگین بود، زیرا چیزی در شرف وقوع بود که تا آن روز هیچ کس جسارت آن را نداشت، ودر برابر عاداتی که جا افتاده و به هر سو ریشه دوانده بود، اعلان جنگ میشد. این یک مجادلۀ بسیار دشوار بود. اما چون خدا امر کرده است، عملی بود. پس پیامبر ما با شعور عمیق بندگی، این کار را که به شخصیت نزیه اش بسیار سنگین تمام شده بود انجام داد. چنانکه حضرت عایشه رضی الله عنها فرموده است، به فرض محال اگر کتمان چیزی از وحی منزَل به پیامبر جایز میبود، آیاتی را که به ازدواج با زینب امر میکنند، کتمان مینمود.

اما حکمت الهی میخواست، این موجود پاک و والا را وارد خانۀ پیامبر سازد، واز لحاظ علم و عرفان آماده کند و به ارشاد و تبلیغ مؤظف سازد. سرانجام، چنین شد، و در ادامۀ زندگی پاک ونزیه اش، تمام ظرافت هایی را که همسر پیامبر بودن اقتضا میکرد، رعایت نمود.

نکتۀ دیگر اینکه، در دوران جاهلیت، به فرزندی گرفته شده ها نیز فرزند گفته میشدند. همسران آنها نیز همانند همسران فرزند اصلی، تلقی میگردیدند، هنگامیکه به برچیدن این عادت جاهلی، تصمیم گرفته شد، بازهم تطبیق آن، از پیامبر آغاز گردید. آنگونه که هیچ کسی به اینکه شما بگویید "فرزندم" فرزند شما نمیشود، زوجۀ فرزند خواندۀ تان هم، عروس شما نمیشود.

در خصوص ازدواج پیامبر اکرم با زینب میتوان به نکات فراوان دیگری هم اشاره کرد، اما بیان همۀ آنها از حوصلۀ موضوع سوال و جواب خارج است، فعلاً سخن را کوتاه نموده و آن موارد را به فرصتی حواله میکنیم که زندگی ایشان به تنهایی ارزیابی و تحلیل شود.

یکی دیگر از ازواجی که به خاندان سعادت شرف یاب گردید، حضرت جویریه بنت حارث است. با قبیلۀ غیر مسلمانش جنگ در گرفت و زن و مرد به اسارت در آمدند، این زن منسوب به خاندانی که احساساتش جریحه دار گردیده و غرورش شکسته است، زمانی که به حضور رسالت آورده شد، پُر از کین و نفرت بود.

اینجا بود که آنحضرت (ص) با فطانت بی نظیرش، به آسانی کشیدن موی از روغن، با یک حرکت، مسئله را حل کرد.

به محض عقد نکاح با حضرت جویریه(رض)، حضرت جویریۀ به جایگاه ام المومنین ارتقا کرد و در دید صحابه، به یک عابدۀ احترام، تبدیل شد. و هنگامیکه اصحاب رسول الله با بیان "خویشاوندان پیامبر ما به اسارت گرفته نمیشوند" به آزاد ساختن اسرا پرداختند، هم قلب حضرت جویریه (رض) و هم قلب عشیره اش فتح گردید.

می بینیم که پیامبر اکرم (ص) با این ازدواجش که در آستانۀ شصت سالگی انجام داد نیز، مسایل زیادی را با کوچک ترین وسیله حل میکند، و در گرماگرمِ حوادث خونین، نسیم خوشِ صلح و آرامش را به وزش در می آورد.

یکی دیگر از زنان خوشبخت نیز، حضرت صفّیه بنت حیُیّ می باشد. دختر یکی از اُمرای خیبر است. در واقعۀ مشهور خیبر، پدر، برادر و شوهرش کشته شده و قوم وقبیله اش به اسارت در آمده بودند. حضرت صفیه (رض) در حرصِ بغض و انتقام میسوخت، اما پس از عقد نکاح، آنگاه که به مرتبت والای زوجۀ پیامبر بودن نایل آمد و نور دیدۀ مومنان شد و اصحاب کرام با ندای " مادرم، مادرم" او را گرامی داشتند، و برتر از همه، در برابر شخصیت ذوب کننده و دلربای پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم، حضرت صفّیه نیز رخداد های گذشته را به کلّی فراموش نموده و زوجۀ پیامبر بودن را والاترین افتخار میدانست.

بر علاوه، از طریق حضرت صفیه (رض) این امکان فراهم شد تا بسیاری از یهودیان از نزدیک با پیامبر آشنا شوند و انعطاف پذیر گردند. پروردگاری که با یک چیز هر کار را انجام میدهد و در یک فعلش، هزاران حکمت وجود دارد، مثل تمام ازدواجها، در این ازدواج نیز خیر و برکات فراوانی نهاده بود. اضافه بر این، به گمان من ذکر این نکته هم مناسب خواهد بود که پیامبر اکرم (ص) با این ازدواج، درسِ مطلع بودن از عالم درونی دشمنان را به امت خویش آموختند. مخصوصاً دشمنی همچون یهود را..

حضرت صفیه و ازواجی که مثل ایشان، از ملتهای دیگر بودند، در أمر نفوذ به وضعیت درونی آن ملتها، نقش بسزایی داشتند؛ البته این زمانی است که انسان فریب خائنان را نخورد و اسرار خود را شکار دشمنان نسازد.

یکی دیگر از این خوشبختان و بختیاران، حضرت سوده (رض) است. از فداییان صف مقدم به شمار می آید، با شوهرش به حبشه هجرت کرد، سرنوشتی مشابه سرنوشت امّ حبیبه دارد وبا وفات همسرش، در میدان مانده بود.

پیامبر ما زخم این دل شکسته را هم مداوا کرد، او را از پریشانی نجات داد و همدم او شد. در حقیقت این زن بزرگواری که فقط در فکر نکاح با پیامبر اکرم بود، هیچگونه خواست دنیوی دیگری نداشت.

بدین ترتیب، پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم که در تمام ازدواجهایش چنین حکمتها و مصلحتهایی وجود دارد، هرگز و هرگز با انگیزۀ نفسانی و شهوانی به چنین کاری مبادرت نورزیده اند. بلکه تأسیس قرابت با وزراء –چنانکه در دو خلیفۀ اول دیده میشود- استعداد و قابلیت ازواج، و یا آنگونه که در تک تک پیوندها دیدیم، حکمتها و مصالح دیگری، باعث شده است تا ایشان زیر بار چنین معونتهای بزرگی بروند.

بر علاوه همۀ اینها، تأمین عادلانه نیازهای این همه زن، از قبیل، مسکن، نفقه و لباس، ورعایت حق و عدالت در رفتار با همسران، پیشگیری از بروز هر گونه ناسازگاری احتمالی در میانشان، و حل نابسامانیهای وارده به آسانی کشیدن موی از روغن، به پیغمبر بودن آن ذات استثنایی دلالت میکند... به همین خاطر است که "برناردشاو" میگوید: "او بزرگ ترین مشکلات را به آسانی نوشیدن یک فنجان قهوه، حل میکرد...

ما که مشکلات اداره کردن یک زن و یکی دو طفل را دیده و لمس کرده ایم، در برابر آن شخصیت معّلا و مبجّلی که توانست زنان زیادی را که قبلاً تشکیل خانواده داده و ساختارهای متفاوت فامیلی را شاهد بوده اند و در آنجا، مزاجهای مختلفی کسب نموده بودند، با آهنگ و ریتم موزونی اداره کند، ادای احترام میکنیم و در شگفت می مانیم.

نکتۀ دیگری باقی میماند و آن اینکه، شمار ازدواج ها، بالاتر از عددی است که برای امت آنحضرت (ص) مشروعیت دارد. این، یک شرف خاص است. آری، قانون خاصی است که مصلحت ها و حکمت های زیادی را به شمول آنچه میدانیم و نمیدانیم، احتوا کرده است. برای مدّتی در این خصوص اجازۀ مطلق داده شد، و پس از مدت زمانی معین محدودیت وضع گردید و ازدواجش ممنوع قرار گرفت.

با در نظر داشت اهمیت سوال، احساس کردم که موضوع بسط داده شود، امیدوارم معذورم بدانید. 

-سیت: http://af.fgulen.com

free counters

کد بارش قلب